ریشه اصطلاح چوب در آستين كسي كردن یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۱ 11:53

يعني او را بدبخت و عاجر كردن ، اسير كردن ، اذيت بسيار كردن. از اصطلاحات عصر ناصري است. در آن زمان براي تَمشيّت و خجلت دادن فردي كه بي‌ادبي يا عصيان كوچكي از او سر زده بود چوب در آستينش فرو مي‌كردند. به اين ترتيب كه چوبي بلند مانند دسته بيل را از يك آستين وارد كرده، از پس سر و روي گردن عبور داده و از آستين روبرو در‌مي‌آوردند. به ظاهر نبايد كار سختي باشد. اما اينطور نبود. اين عمل تنبيهي بسيار دردناك و عاجر كننده بود. از آنجا كه چوب سنگين و قطور بوده، فرد محكوم مجبور بود گردن خود را فرو آورد تا چوب به آستين ديگر وارد شود. در اين حال وزن چوب و دو دست فرد نه بر شانه‌هايش (مانند حالت چوپاني كه چوپانان چوب را روي گُرده‌ي خود نهادي و دو دست را رويش يَلِه مي‌دهند و به اين شكل استراحت مي‌نمايند) كه بر گردن و مهره دوم ستون فقراتش وارد خواهد شد. در كمتر از چند دقيقه درد تمام گردن و شانه‌هاي فرد را فرا گرفته و از آنجا به تمام بدن و بالا تنه منتشر شده و حسابي موجب تنبيه مي‌شد.

امروزه وقتي مي‌خواهند از يك مجازات به ظاهر ساده ولي دردناك و عاصي كننده نام ببرند مي‌گويند:« چوب تو آستينش كردند كه ديگه از اين كارار نكنه!» اين اصطلاح به خصوص در مورد تمشيت‌هاي دولتي براي افراد خاطي، معترض و انقلابي استفاده مي‌شود. زيرا در اين اصطلاح مفهوم ترساندن نيز مستتر است و فرد مجازات شونده آنچنان درد مي‌كشد كه ديگر جرأت اعتراض نخواهد داشت.

فرم ناسزا گونه‌ي همين اصطلاح كه بار خشونتي خاصي را نيز در خود دارد، اصطلاح « چوب تو ك... (ماتحت) كسي كردن» است كه در آن گوينده قصد دارد هم رنج بيشتر و هم ترس بيشتر را نشان دهد. شكل مؤدبانه شده‌ي اين اصطلاح، «چوب تو پاچه‌ي كسي كردن» است كه اگرچه بار خشونتي كمتري را نسبت به دو شكل قبلي در خود دارد اما همان مفهوم تمشيت سياسي و حكومتي را مي‌رساند. مثلاً گفته مي‌شود:« دانشجوها جرأت دارن نُطُق بكشن؟ چوب تو پاچَشون مي‌كنند! » يا « دلت خوشه؟! يارو اعتراض بكنه چوب تو آستينش مي‌كنن...»

نوشته شده توسط محمد مهدی مالکی  | لینک ثابت |