نمونه اشعار يغما جندقي شاعري از خطه " خور " پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۸۳ 11:58

نمونه اشعار يغما جندقي شاعري از خطه " خور ":

یغما جندقی 

چهره دلبر و من گلگون است

ليک آن از مي  واين از خون است

گرنه بر کشته فرهاد گذشت

آب شيرين ز چه  رو گلگون  است

خون بود قسمت چشم و لب ما

تا لب و چشم بتان مي گون است

اين شفق  نيست که هر شام و سحر

خون من در قدح گردون است

مي کند از رخ ليلي  منعم

واعظ شهر، مگر مجنون است

سرو گفتم قد موزون تورا

آه از اين طبع که نا موزون است

دانيم خرقه پرهيز چه شد

در خرابات به مي مرهون است

مي رود از پي ترکان يغما

چه کنم کار فلک  وارون است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صكوك الدليل

 

سرآغاز هر نامه نام خداست      

كه بي نام او نامه يكسر خطاست

دبيري كه بي دست و لوح و قلم

بسي مختلف نقش ها زد رقم

يكي را همه عيش در گل سرشت

يكي را همه رنج بر سرنوشت

يكي را به بر خلعت عز و ناز

يكي را به گردن پلاس نياز

يكي را برازنده صدر كرد

يكي را چو ما خوار و  بي قدر كرد

بهر نقش كز كلك دلجو نهاد

چو يغما نكو بين كه نيكو نهاد

بسي هوشمندان خرد پيشه ها

در اين نكته كردند انديشه ها

بهر عرصه رخش طلب تاختند

بهر تخته نرد خرد باختند

سرانجام زين عقده پيچ پيچ

بجز عجز و نقصان نديدند هيچ

ادب آنكه ما نيز دم در كشيم

به نعت پيمبر قلم بر كشيم

 

در نعت حضرت پيغمبر (ص)

 

درودي معطر چو زلفين يار

سلامي مفرح چو باد بهار

ز صبح ازل تا به عصر شمار

ز ما باد بر خاك احمد نثار

ز بحر شرف گوهر پاك او

مطاف فلك توده خاك او

بدو نازش آفرينش مدام

بدو دفتر آفرينش تمام

اميني كه گنجور كنز قدم

همه نقد اسرار از بيش و كم

به گنجينه دار ضميرش سپرد

وكيل مهمات خويشش شمرد

تعالي الله اين شوكت و پايه چيست؟

جز آن ذات والا بدين پايه كيست؟

 

در نعت و مدح حضرت امير(ع)

 

و زآن پس لآلي ثناي شگرف

كه از جان تراود نه از بحر ژرف

نثار ره دست پروردگار

حصار نبي صاحب ذوالفقار

علي ناخداي محيط ييقين

علي لنگر آسمان و زمين

علي بهترين نقش كلك امل

علي پرتو آفتاب ازل

علي آنكه مي روبد از آستين

غبار درش طره حور عين

زمين ساكن از حلم والاي او

فلك ساير از جنبش راي او

به بزم اندرش مهر كمتر خدم

به رزم اندرش ماه طوق علم

زمين چارطاقي ز ايوان اوست

فلك گردبادي ز جولان اوست

پناه امم رهنماي سبل

پس از پاك يزدان خداوندكل

خطا گر ز يزدان جدا دانمش

خطاي دگر گر خدا خوانمش

مصور چو تمثال او زد رقم

بدان خوش رقم راند جف القلم

 

در نعت ائمه اطهار(ع)

 

وزآن بعد بر آل اطهار او

كه پاكيزه خلقند و پاكيزه خو

همه چون علي پيشواي يقين

همه چون علي وارث ملك و دين

همه چون علي فارغ از آب وخاك

همه چون علي نور يزدان پاك

همه چون علي پيشواي امم

همه چون علي مست جام قدم

همه آنچه بيني ز زيبا و زشت

چه رومي نهاد و چه زنگي سرشت

چو كردند از قرب يزدان پاك

توجه بدين عرصه آب و خاك

اميد آنكه در عرصه گاه نشور

پس از حشر و نشر اناث و ذكور

به خدام آن زمره راهم دهند

به درگاه ايشان پناهم دهند

چو در جمع آن خيل والا رسم

طفيلي به جنات اعلي رسم

 

غزليات

 

سينه ام مجمر و عشق آتش و دل جون عود است

اين نفس نيست كه بر مي كشم از دل دود است

دل ندانم ز خدنگ كه به خون خفت ولي

اينقدر هست هك مژگان تو خون آلود است

از تو گر لطف و كرم ور همه جور است و ستم

چه تفاوت كه اياز آنچه كند محموداست

خلق و بازار و جهان كش همه سود است و زيان

من و سوداي محبت كه زيانش سود است

مهر از شيون من وضع روش داده ز ياد

يا در صبح شب هجر تو قير اندود است

هر كه يغما نگرد لف و خط او گويــــد

در بـــر ديـــــو سليمــــــان زره داود اســـت

***

صرف كار ناله كردم عمر چندين ساله را

يار يار ديگران شد خاك بر سر ناله را

جان شيرين عرضه كردم بر دهانش لب گزيد

كارمغان كي كس برد تنگي شكر بنگاله را

هان حذر اي مردم از چشم تر من زانكه من

عاقبت دانم كه طوفاني بود اين ژاله را

راه ما بر بندر صورت فتاد اي كاروان

سخت مي ترسم همي چشمي رسد دنباله را

ساربان بار سفر بر بست و محمل مي رود

لال گردي اي زبان بگشا دراي ناله را

گفتمش يغما بماند يا رود بيرون ز بزم

گفت چون وصل اوفتد رخصت بود دلاله را

 

نوشته شده توسط محمد مهدی مالکی  | لینک ثابت |