زمين شناسي نظامي پنجشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۶ 0:16

نقش زمين شناسي نظامي در دفاع عامل و غير عامل بيشتر مشخص مي گردد که وسعت شکل و عمق و ديگر عوامل طبيعي در دفاع نقش خويش را عملي مي سازد و از طرفي عوامل انساني در دفاع عامل تأثير لازم را براي محيط نظامي اعمل مي کند. در اين راستا ايولاکست به تجزيه و تحليلهاي مختلف زمين شناسي که ارتباط نزديکي با عمليات نظامي دارد اشاره مي کند و به نام زمين شناس ستادهاي بزرگ نام مي برد که مي توان از آن به عنوان يک زمين شناسي کاربردي نتيجه گرفت. در اين روند، مي توان تعريف نقش و قلمرو زمين شناسي نظامي را بدست آورد. زمين شناسي نظامي تأثير عوارض زمين شناسي يک منطقه را در حرکات نظامي که در آن منطقه اجرا شده و يا احتمال وقوع آن مي رود، تعيين و در داخل سرزمين يک حکومت مستقل، اثرات آن را نسبت به فعاليت هاي نظامي تشريح مي نمايد.با توجه به تعريف فوق نقش زمين شناسي نظامي در مسائل آفندي و پدافندي ملحوظ تر مي گردد.

 

اهميت و ضرورت زمين شناسي نظامي

وقتي فرمانده بايد فواصل و پراکندگي و اهميت مراکز حساس نظامي، اقتصادي، جمعيتي را از نظر داخلي و بين الملي و استراتژيکي درک کند تا بتواند در مواقع لزوم تصميم بگيرد به کجا حمله کند، به کجا موشک پرتاب نمايد، کجا را تصرف کند، کي به نيروهاي دشمن ضربه کاري را بزند و مثلاً حساسيت بين المللي را ايجاد نکند و يا به کدام منطقه دشمن ضربه کوچکي بزند تا بتواند حساسيت بين المللي را برانگيزد و به همسايه هاي ديگر هشدار دهد و غيره، همه اينها کار محض زمين شناسي است.

وقتي تاريخ را مرور مي کنيم و جنگهاي جهاني اول و دوم را مورد ارزيابي قرار مي دهيم، استفاده صحيح از موقعيت زمين شناسي را بيش از پيش آشکار مي شود. به عنوان مثال يکي از عوامل اساسي پيروزي قشون آلمان در جنگ عليه فرانسه اطلاعات زمين شناسي بوده است و همين امر باعث شد که دولت آلمان در سال 1874 ميلادي کرسي زمين شناسی را در دانشگاه هاي ايالتي تأسيس کند و در بسياري موارد زمين شناسی را در تربيت مامورين نظامي به خدمت بگيرد.

در زمين شناسي نظامي عوامل متغير و ثابت، مورد بررسي قرار مي گيرند و نقش آنها در عمليات نظامي با توجه به مناسباتي که اين عوامل در حرکات واحدها دارند در نظر گرفته مي شوند. در زمين شناسي نظامي، ارزش و اهميت نظامي هر يک از عوامل، تعيين مي گردد. اهميت و ضرورت زمين شناسي نظامي با شروع جنگ دوم جهاني بيشتر شد و اين عقيده قوت يافت که جغرافي دانان در زمان جنگ بيش از زمان صلح به کشور خود خدمت مي کنند. از اين رو مطالعات زمين شناسي به سرعت در تاکتيک ها و تصميمات نظامي و نيروي دريايي به کار گرفته شد. کارهاي کارتوگرافي، تفسير عکسهاي هوايي و مطالعه ناهمواريها، رهبران کشورهاي ديگر در جنگ جهاني دوم را وادار مي سازد که زمين شناسي کاربردي را به عنوان ابزار جنگي و نظامي بپذيرند و موسسات زمين شناسي را وسعت بخشند.


سرتيپ علي رزم آرا در کتاب "جغرافياي نظامي ايران"، اين ضرورت را براي افسران مأمور در حفظ و حراست از کشور در رابطه با عوامل ثابت و متغير زمين شناسي تأکيد مي کند.

دنياي معاصر با توجه به مسائل ژئوپلتيک و ژئواستراتژيک اهميت خاصي به زمين شناسي نظامي داده است و با تشکيل سازمان زمين شناسي در نيروهاي مسلح ضرورت و اهميت اين موضوع را نشان داده است.

در ارتش آمريکا، بتدريج وجود سازماني براي بررسي مسائل جهاني از ديدگاه ژئوپلتيک احساس شد و همين امر موجب گرديد که سازمان زمين شناسي نيروهاي ملي در سازمان نيروهاي مسلح آمريکا تأسيس گردد که در آنجا نه تنها مسائل جهاني با توجه به جنبه هاي زمين شناسي و طبيعي کشورها مورد بررسي قرار مي گيرد، بلکه جنبه هاي مختلف موضوع از لحاظ جغرافياي اقتصادي، انساني و سياسي کشورها نيز بررسي ميشود و نتايج حاصله از بررسيهاي مزبور يکي از عوامل اساسي تصميمات را در سازمان حقوقي تشکيل مي دهد.

از اين رو چه در اتاقهاي جنگ، که افسران ستاد عمليات را رهبري مي کنند و چه در صف که فرماندهان يگانهاي نظامي نيروهاي خودي را در صحنه نبرد هدايت مي کنند، نقش زمين شناسي نظامي بيش از هر تخصص ديگر وسع و عمق خود را در اين آزمايشگاه عملي نشان مي دهد. اين روند واقعي، سياست را نيز متأثر مي سازد که در جنگهاي بين الملل اول و دوم مي توان به وضوح دريافت.

در فاصله جنگ جهاني اول و دوم مطالعات ژئوپلتيکي در دو جهت مختلف ادامه يافت. يکي در اطراف دولت و ديگري بررسي ژئواستراتژي جهاني. در مسير اول، بعد از راتز و کيلن، هاوس هوفر آلماني با تأييد به نظريه فضاي حيات، سياست توسعه طلبي را براي آلمان تجويز مي کرد و در مسير دوم اشخاصي مثل آلفرد ماهان و هالفورد مکيندر و پيروان آنها نظرات نيروي دريايي و هارتلند خود را براي ايجاد حکومت جهاني تبليغ مي کردند.

در همين رابطه پروفسور کوهن چنين مي گويد: بوسيله زمين شناسیست که ما مي توانيم واقعيت سياسي را به درستي ارزيابي کنيم. اين سيماي زمين شناسي است، چه ثابت و چه متغير که اساس درک نقشه سياسي کنوني و پيش بيني تغييرات آينده را براي ما فراهم مي سازد. بنابراين نقشه سياست زمين شناسي بيشتر از نقشه سياسي با واقعيات هماهنگ است.

نوشته شده توسط محمد مهدی مالکی  | لینک ثابت |